مهدى عبداللهى

223

هدايت وسياست در پرتو گفتگوهاى امير المؤمنين ( ع ) ( فارسى )

يزيد پيام را رساند ، اشتر گفت : آيا به جهت قرآن بر سر نيزه كردن اين گونه شده است . يزيد گفت : بلى . مالك گفت : واللّه وقتى قرآن‌ها را بالا بردند من به وقوع اختلاف وتشتّت پى بردم . اين از كارهاى ابن نابغه ( عمروعاص ) است . سپس به يزيد بن هانى گفت : واى بر تو ! نمىبينى دشمن چگونه گرفتار شده است ؟ نمىبينى چگونه خداوند به ما كمك مىكند ؟ آيا سزاوار است اين موقعيّت را رها كنيم وبرگرديم ؟ فرستاده حضرت گفت : آيا دوست دارى تو اينجا پيروز شوى و حضرت در جايگاه خودش حفاظت نشده و به دشمن تحويل داده شود ؟ ! اشتر گفت : سبحان اللّه من هرگز اين را دوست ندارم . يزيد گفت : آنها به حضرت گفتند كه به سراغ اشتر بفرست تا بيايد والّا ترا خواهيم كشت ، چنان كه عثمان را كشتيم يا اين كه تو را تسليم دشمن مىكنيم . اشتر با ناراحتى تمام برگشت و بر سر آن گروه فرياد زد وساده‌لوحى ايشان وحيلهء شاميان در حال شكست را يادآور شد و به آنها گفت : به اندازه فاصله دو بار شير دوشيدن به من مهلت دهيد كه من پيروزى را مىبينم . گفتند : نه . گفت : به اندازه يك تاخت اسب به من فرصت دهيد . گفتند : نه .